نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرِ پیراهن تو گریهی ما رو در آوردن میان این همه کُشته چرا تنها تو عریانی خبر داری پس از تو من به کوچهگردی افتادم نصیبم شد هجران تو آن هم چه هجرانی از کربلا بی همنفس رفتیم با حسین اومدیم با شبث رفتیم از کربلا با ساربان رفتیم با حسین اومدیم با سنان رفتیم شمر اگه بره سنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره بهم ریخته صحرا بهم ریخته زینب بهم ریخته زهرا بهم ریخته موهات بهم ریخته مَقتل بهم ریخته اوضات غروبه حسین بلند شو بگو حال و روز تو خوبه حسین بگو شمر دیگه پا رو سینهات نکوبه حسین غروبه حسین چقدر روبروم طولش دادند هر جوری هر کدوم طولش دادند سر تو رو بریدن پیش من سه ساعت تموم طولش دادند سپیده زد خاکت کردند سه روز بعد خاکت کردند دهاتیا جمعت کردند بنی اسد خاکت کردند از جانب ما نیست اگر مجنونیم گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم یک چیز به نوکریِ خود فهمیدم ارباب هوای نوکرش را دارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد