تصویر ابوذر روحی - با اجازه از خداوندِ تعالیِ حسین

با اجازه از خداوندِ تعالیِ حسین

[ ابوذر روحی ]
با اجازه از خداوندِ تعالیِ حسین
اول ماهی زدم دل را به دریای حسین

بادبانِ عشق وا شد ناخدا آماده است
باز کشتیِ نجاتِ شاه راه افتاده است

در غمش اهلِ زمین و آسمان گریان شده
رَختِ خونین حسین از عرش آویزان شده

شخصِ حیدر پایِ کارِ نصبِ پرچم آمده
سینه‌زن‌ها یا علی ماهِ محرم آمده

کشته‌ی اَشک است آقایی که شد اربابِ ما
کیف دارد دسته جمعی گریه کردن‌هایِ ما

خالی از احساس بودم از غمش پُر می‌شوم
مطمئنم عاقبت با لطفِ او حُر می‌شوم

من میانِ هروله پرواز را حس می‌کنم
رَخت از تن می‌کنم تا یادِ عابس می‌کنم

من لبم شوره شهادت را عسل کن آخرش
جانِ جونَت نوکرِ خود را بغل کن آخرش

حضرتِ زهرا خودش دنبالِ کارِ نوکر است
پیراهن مشکیِ نوکر دست دوزِ مادر است

ناله‌ی ما امتدادِ ناله‌هایِ فاطمه‌ست
بانیِ اطعامِ روضه مجتبیِ فاطمه‌ست

چایِ مجلس از فراتِ شاه تامین می‌شود
این علم‌ها با پرِ جبریل تزئین می‌شود

بینِ هیئت کربلایش را زیارت می‌کنیم 
شب به شب با انبیاء در روضه شرکت می‌کنیم

دختری شیرین زبان اعجاز را آغاز کرد
(نُطقِ لالِ مجلسِ ما را رقیه باز کرد) ۲

آی نوکر رزقِ اَشکت را از آب‌آور بگیر
کربلایِ اربعین را از علی‌ اکبر بگیر

کاش خونِ ما بریزد در دیارِ کربلا
شیرخوارِ ما فدایِ شیرخوارِ کربلا

نامه نوشتم که میا آزار می‌بینی
در این بلا آباد غم بسیار می‌بینی

تو حرفِ بَد نشنیده‌ای ای با ادب برگرد
بی‌‌حرمتی از قومِ بَد کردار می‌بینی

از علقمه که بی‌برادر آمدی خیمه
اَشک مرا در پشتِ این اصرار می‌بینی

خار از کَفِ پایِ رقیه می‌کشد زینب
این صحنه را با دیده‌ی خون‌بار می‌بینی

لعنت به خولی با تو کاری می‌کند روزی
از رویِ نیزه دخترت را تار می‌بینی

حرف از اسارت می‌زدند اوباش در کوفه
وای از غمی که در صفِ اغیار می‌بینی

گفتم زبانم لال شد پرده نشین‌ها را
با دستِ بسته در کَفِ بازار می‌بینی

دل‌تنگِ من بودی بیا بازارِ قصابان
رویِ قناره‌ها مرا بر دار می‌بینی
***
در کوچه وقتی سنگ‌ها بر صورتم خورد
خیلی برایِ خواهرِ تو گریه کردم

تا مادران را در بَرِ اطفال دیدم 
یادِ رباب و اصغرِ تو گریه کردم

گفتم به طوعه که نرو در پشتِ آن دَر
با روضه‌هایِ مادرِ تو گریه کردم

تا کاخِ آن ملعون مرا با زَجر بردند
مردانه پایِ دخترِ تو گریه گردم

در زیرِ لب گفتم به قربانِ سَرِ تو
از بامِ این‌جا بَر سَرِ تو گریه کردم
لب تشنه یادِ حنجرِ تو گریه کردم
***
خداشاهده به هر دری زدم 
تا یه جور بهت خبر بدم، نیای

یا اگر تقدیره که کوفه بیای
دیگه با رقیه دستِ کم نیای

واسه مُسلِمت حلالیت بگیر
خیلی شرمنده‌ی خواهرت شدم

نمی‌شه چطور ببخشم خودمو
باعثِ گریه‌ی مادرت شدم

خُلق‌شون مثلِ قدیمِ به سلام
یه جواب برا ثوابم نمیدن

دینشون گمون کنم عوض شده
دیگه به قربونی آبم نمیدن

نمی‌رم تو بازارِ آهنگرا
چون سروصداش کلافم می‌کنه

شِمرو دیدم که داره بی‌حوصله
بندِ چکمه‌هاشو محکم می‌کنه

سَرِشون شلوغه خنجر فروشا
رونقی گرفته کار و کسب‌شون

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های ابوذر روحی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد