
زینبم و پشت سر تو در میدانم .... نذر سرت جان خودم با فرزندانم ... این دو وه چه رها رفتن ... سوی خدا رفتن از بر زینب ... جانم معرکه طوفان شد ... راهی میدان شد لشکر زینب ... در ره تو برادر گذشتم من از جان ... (دار و ندار زینب ، حسین جان ، حسین جان)۳ جسم عزیزان حرم بر خاک دشت است ... از اثر نیزه و شمشیر خونین گشته است ... ارباب غصه به دل دارد ، روی خجل دارد از غم زینب ... زینب دم نزند از غم ، گرچه از این ماتم گشته لبالب ... میگه حال تو را نبینم برادر ، پریشان ... (دار و ندار زینب ، حسین جان ، حسین جان)۳ مانده در این قافله زینب با غم هایش ... میرود از خیمه یکایک محرم هایش ... وای از شام غریبان و دامن طفلان و داغ جسارت ... وای از عاقبت این راه بر تن آل الله رخت اسارت ... ناله ی او شود بر سر جسم عریان ... (دار و ندار زینب ، حسین جان ، حسین جان )۳