
دیگه چیزی ندارم جز این دستای خالی نجف میره دل من شب تحویل سالی تا میرم زیر ایوون فراموش میشه غمهام شب عیدی دوباره میشم مهمون بابام (علی جانم علی جان) تموم شهر خوابن ولی بیداره حیدر داره میره به مسجد برای بار آخر جدایی داره انگار تموم میشه به زودی ولی مونده به یادش هنوز جای کبودی عباشو در گرفته که اشکاش بیامون شد چه دنیای عجیبی باهاش در مهربون شد نگاه کن دور آقا همه مرغابیا رو بجز مولا کی فهمید غم مرغابیا رو