کودکی بودم پر از غوغای خود

کودکی بودم پر از غوغای خود

[ سید مجید بنی فاطمه ]
کودکی بودم پر از غوغای خود 
کودکانه گرم بازی‌های خود

مثل دیگر کودکان در کند و کاو 
دلنشین و دلفریب و کنجکاو

گه درون یا که برون از خانه‌ها 
دیدمی شیئی که بود نا آشنا

می‌زدم فریاد مادر چیست این
هست آیا نیست آیا کیست این؟؟

مادر من نیز با لبخند خود 
پاسخی می‌داد با لبخند خود

قاب عکسی دیدم اندر خانه‌ای 
عکس مرد عاشق و فرزانه‌ای

عکس مردی را که گویی شیر بود
روی زانوهاش یک شمشیر بود

مدتی خیره نظر انداختم 
گوئیا این مرد را بشناختم

باز از مادر همی کردم سئوال 
کیست او با این‌همه فر و جلال؟

مادرم افکند تا بر او نظر 
اشک‌هایش ریخت از مژگان تر

گفت این سر تا به پا نور جلی‌ست 
کودکم این عکس آقایم علی‌ست

این ابرمرد تمام عالم است 
افتخار دودمان آدم است

من به عشق او تو را پرورده‌ام
 من به مهر او بزرگت کرده‌ام

گر که درماندی تو با صوت جلی
یا علی گو یا علی گو یا علی

 علی یا علی ...

پربازدید‌ترین‌های شعر اول امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات