
الهی بی پناهان را پناهی به سوی خسته حالان کن نگاهی مرا شرح پریشانی چه حاجت که بر حال پریشانم گواهی خدایا تکیه بر لطف تو دارم که جز لطفت ندارم تکیه گاهی دل سرگشتهام را رهنما باش که دل بی رهنما افتد به چاهی نهاده سر به خاک آستانت گدایی دردمندی عذرخواهی گرفتم دامن بخشندهای را که بخشد از کرم کوهی به کاهی خوشا آنکس که بندد با تو پیوند خوشا آن دل که دارد با تو راهی ز نخلستان رحمت بی نهایت بیفکن سایه بر روی گیاهی به آب چشمهی لطفت فرو شور اگر سرزد خطایی اشتباهی