
ماه حج بود و در یَمِ حجاج سه نفر در تلاطم امواج سه مسافر رسیده از سه مسیر سه نفر در جهنمِ تزویر سه نفر بعد از اینکه رَمی کنان سنگها را زدن بر شیطان دستشان پرچمی به رنگ سیاه نقش آن لا اِله اِلّی الله سه نفر کاین قدر مسلمانند روزهدارانِ فطر و قربانند پینه بسته بهروی پیشانی روی لب ذکرهای عرفانی به سر عمامه، ریشهای بلند وارد مسجد الحرام شدند لب گشودند تا کلام کنند یادشان رفت تا سلام کنند پی تشکیل دولت اسلام دولتی از عراق تا دل شام بینِ هم هی بگو مگو کردند هدفی داشتند و رو کردند نقشه اما خرابکاری بود طرح، طرحِ سه انتحاری بود که سه شمشیر تیغِ زهرآلود را به فرق سه کَس بَرَند فرود یک نفر گفت من بگیرم جان از معاویة ابنِ بوسفیان آن یکی هم که حال دیگر داشت ترورِ عَمر و عاص را برداشت سومی گفت کار من سخت است قاتل بوتراب بدبخت است گرچه ارکان عرش میلرزد قتل، قتلِ علیست میارزد پس لباسی زدند بر تنِ دین نام دین گشت و کام دشمن دین بسته شد گرچه طرحِ این سه ترور سومی شد چهارتایی خور یعنی آن روز قاتل حیدر روز مکر و فریبِ آن دو نفر دست دادند و جا زدند سریع عهد را پشت پا زدند سریع گرچه این نقشه بود از شیطان هر دوسر باخت بود این پیمان ابنِ ملجم در این مذاکره باخت خانهی خویش در جهنم ساخت تیغ را پس به زهر آغشتند حاجیانی که کعبه را کشتند مسجد کوفه غرقِ زاری شد پایگاه یک انتحاری شد علی از سجده بر قعود آمد تیغ بر فرقِ او فرود آمد سر مولا شکست اما دل که علی سوخت بهر زهرا دل حاجیِ واقعی فقط زهراست که طوافش به دور این مولاست روی زخمش علی نمک برداشت کعبه آن روز بد تَرک برداشت تَرَکی را که برد در بستر داد وقت شهادتش به پسر کربلا رفت و سر ز هم پاشید روی قرصِ قمر ز هم پاشید **** تو کعبهای و من به طواف توام علی منعم مکن طوافم اگر نیمهکاره ماند ای قبلهام بیا و مرا رو به قبله کن **** بابا نبودی ببینی تو کوچه چی دیدم بابا نبودی که دنبال مادر دویدم