
بی محمِل بردنم دستای بسته چهل منزل بردنم چندتا بی مروّتِ قاتل بردنم بی محمل بردنم آه از این قافله عصمت الله و بستن با سلسله همسفر بودم با شمر و حرمله آه از این قافله .... بی حدّ میزد تو رو این مُغیره خیلی بد میزد تو رو قنفذ از وقتی اومد میزد تو رو حلالم کن، این همه درد و طاقت آوردی به خاطر علی زمین خوردی میبینمت به هم میریزم اگه زهرا عجّل وفاتی و نمیخوندی اگه دو هفته دیگه میموندی نوزده سالت میشد عزیزم منِ تنها، منِ مظلوم ازت میخوام، بمون خانوم ... قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره جوری لالایی بخونم حرمله گریش بگیره من میخواستم وایسی رو پای خودت، نه روی نیزه دستام و شبیه گهواره میگیرم زیر نیزه دیگه دنیا، بدون تو به من نمیسازه هنوز میبینمت چشات بازه به اصرار عمّه منم یه خُرده آب خوردم ببین برای تو هم آوردم، ولی تو روی نیزههایی من این پایین تو اون بالا علی بالام، علی لالا لالا