
کجایی ببینی سرم رو زمینه کجایی عزیزم، غریبی همینه نفس آخرم یادم میاد نفس آخرت سرتو میبُرید رو چادر خاکیِ مادرت *** مذبوح دیدمت تو رو بین قتلگاه مجروح دیدمت عطشان دیدمت روی خاک کربلا عریان دیدمت بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدنِ سرت؟ *** مصیبت ندیدم به اندازهی شام به زحمت رسیدم به دروازهی شام چقدر بین مردم خجالت کشیدم چیزایی دیدم که نباید میدیدم آه چقدر بد شد دَمِ دروازهی ساعات آه میرقصیدن، یه مشت رقاص جلو سادات همین اوجِ مصائب بود لباسامون خیلی نامناسب بود *** بیحرمتی به دختر زهرا زِ حد گذشت خیلی به عمهام سرِ بازار بد گذشت