و صَلَّی اللهُ عَلَی الحسن بنازم شیرِ جَمَل حسن جلو چشمای ابَاالحسن رجز میخونه انَا الحسن چه صفشکن اومد علی ایستاده بود و فقط حسن اومد آره واسه معرکه بههمزدن اومد آقام حسن اومد، آقام حسن اومد اوضاع بههم خورد وقتی پرچمو بالا میآورد صد تا صد تا اومدن ولی بازَم حسن بُرد الله اکبر یه اَنَا الحسن که گفت عَدو قبل از زدن مُرد حسن مولا، حسن آقا... حسن مولا... ***** دلیرِ نامآوره حسن علَم بالا میبَره حسن توی کوچه حضرتِ کریم توی مِیدون حیدره حسن میگن بنیهاشم یه امامحسن تُو کربلا میشه لازم واسه اینه جلوهی حسن میشه قاسم حسن میشه قاسم، حسن میشه قاسم دستِ خدا زد زد و شیرِ خدا رو صدا زد پسرای اَزرَقو پسرِ مجتبی زد الله اکبر به تلافیِ کوچه دو سه تا بیهوا زد حسن مولا، حسن آقا... حسن مولا...