نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ای ساربان آهسته ران كآرام جانم می رود وان دل كه با خود داشتم با دل ستانم می رود ای از همه لب تشنه تر آهسته تر آهسته تر در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم كه جانم می رود او می رود دامن كشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان كز دل نشانم می رود *** بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود *** ای ساربان آهسته ران كآید صدای مادرم گویا میان قتلگه پر پر زند برادرم شمع دلم بی سر شده پروانه خاكستر شده
هنوز نظری ثبت نشده