
آنچنان زخم گناهان به پَرَم افتاده که به صد شهر دگر هم خبرم افتاده هرچه را جمع نمودم سر یک غفلت رفت زیر پای همه آلام ثمرم افتاده منم آن شاخهی سرسبز به باغِ توام که دگر پیر شدم بال و پرم افتاده بشکند پای من ای وای چه کردم به خودم به چه جای بدی که گذرم افتاده دل من جای علی بود خرابش کردم دلم از نام شریف پدرم افتاده آشتی کن که دوباره به خودت برگردم آرزوهام همه دور و برم افتاده جوشنِ کاش پناهم بدهد از آتش من که خوردم به زمین و سپرم افتاده بعلیٍ بعلیٍ بعلیٍ که هوای نجف او به سرم افتاده تا به ایوان طلایش نظر من خورده جنت و هشت بهشت از نظرم افتاده برسانید سلام منِ بد را به حسین فطرس امشب تو ببر که من پَرَم افتاده شب قدری ببریدم طرف کرببلا خیرعالم همه در این سفرم افتاده دَمِ دار فقط گریه به آن تشنه کنم داغِ خورشیدِ لبش بر جگرم افتاده

وای یه حال دل ما