
کوثرِ کوثر ای خواهرِ غمپرورِ آن دلبرِ بیسر خواهرِ مضطر دق میکند از غصّهیِ لبهایِ برادر وای وای وای از این غریبی /۴/ از روزی که کشتنت خواهر یه روزِ خوش ندید سرِ تو رو نیزه بود و زینب از دنیا برید آتیشِ دشمنا افتاد به دامنِ بچّههات زینبت دنبالِ اطفالِ تو هر سو میدوید خنده و طعنه شد قسمتِ من بعدِ تو ای دلبرِ بیسر چوبِ کنایه پیشِ نظرم خورده به لبهایِ برادر وای وای وای از این غریبی /۴/ چندماهه ندیدمت ببین داداش چه پیر شدم خدا میدونه که بی تو از زمونه سیر شدم تا تو بودی بانویِ حرم بودم داداش حسین بعدِ تو خارجی و کنیز و من اسیر شدم عرشِ معلّا پیراهنِ ماتم به بَرش میکند امشب یوسفِ زهرا آید زِ جنان برایِ استقبالِ زینب وای وای وای از این غریبی /۴/ اگه از کربوبلا مونده هنوز نامی به جا همش از خطبههایِ زینبِ کبراست به خدا اگه ذکرِ اربابم رو لبِ عالمه هنوز دلیلش صبوریِ دخترِ زهراست به خدا سلامِ قلبم بر زینب و بر صبرِ خداوندیِ زینب درودِ عالم بر خاکِ دمشق و عشق و پابندیِ زینب وای وای وای از این غریبی /۴/ sehreashk@