
رسیده دیگه دم آخرم شوق دیدن توئه توسرم خیلی سخت گذشت ولی دلخوشیم اینه که میببینمت دلبرم میخوام این آخر عمری شبیه تو باشم،بی قرارو بیتاب گفتم بسترمو رو به،کربلا بندازن ،زیر نور آفتاب یک سال ونیمه حسرت من دیدنته بعد از تو فقط همدم من پیرهنته یک سال ونیمه اونیکه می کشه منو اون خاطرهی رو زمین افتادنته وای حسینم حسینم حسینم بعد تو غمت شده یار من گریه واسه تو شده کار من پای عشق تو شدم میثم و تل زینبیه شد دار من موی سفید و قد خم دوتاچش گریون، اینه حاصل من لحظه به لحظهی مقتل، شده یه سال و نیم، قاتل دل من یادم نمی ره رو ضههای تحیرو یادم نمیره چه جوری میزدن تو رو روتل اومدم شاید برات کاری کنم فریاد زدی و گفتی که خواهرم برو وای حسینم حسینم حسینم بین التماس من می زدن هر چی داد زدم نزن می زدن کینه داشتن از جمل کوفیا که تو رو جای حسن می زدن هرکی باهرچی دستش بود از سرفرصت زد،تاکه رفتی از حال ای وای چه قتل صبری بود غریب گیر آوردن،تورو توی گودال یادم نمی ره زخمای روی بدنت خون شد دل من که خاک وخون شدکفنت یادم نمی ره دیگه نفس نداشتی و افتاده بودی ولی بازم می زدنت وای حسینم حسینم حسینم شعرو نغمه: سعید پیغمبری ایتا: 🆔: https://eitaa.com/tekyenokari انجمن ادبی تکیه نوکری مشهد