
پیش چشمم، نه ضریح، نه رواق در این مرقد، نه عَلَم، نه چراغ اینجا غوغا، نکنید نکنید روضه برپا، نکنید نکنید دلِ من ز غم و عزا بسوز و دَم مزن ز مدینه مخوان و حرفی از حرم مزن من و پنجرهای، که شده قفسم چه شود که شبی، به حرم برسم من و آه، من و غم، من و یاد حرم من و آه، من و غم، من و یاد حرم چشمم خیره به دری که نبود از آن کوچه خبری که نبود بوی آتش نرود ز مشام بر پهلویی که شکسته سلام چه بلا به سر مدینه آمده مگر؟ که نماند زگُل علی نشانهای دگر پر از آتش و آه، شده جان و دلم به خدا من از این، همه غم خجلم من و آه، من و غم، من و یاد حرم من و آه، من و غم، من و یاد حرم گر ماه من، ز سفر برسد شبهای غم، به سحر برسد ای منجیِ همه غم زدگان آه العجل، ای امام زمان چه غمی همه کوچه کوچهها گرفتهاند تو بیا که همه بهانهی تو را گرفتهاند به خودت برسان، منِ گم شده را که بُریدم از این همه فاصلهها الامان الامان، ای امام زمان الامان الامان، ای امام زمان..