
نیمه جان دختری، جان به لب مادری روح اصغر، می رود از پیكرش مشك خشكی، روی دست خواهرش ای عمو العطش، طفل ما كرده غش یا از كف عنایتت ساغر بگیرد یا باید از سوز عطش اصغر بمیرد عمو جان، عمو جان، حرم آب ندارد رقیه شده بی هوش، علی خواب ندارد واویلا واویلا عمو جان، عمو جان، پس از عمری عزیزی عدو خواست، عدو خواست، مرا بَرَد كنیزی زجر بی حیاست بابا بابا بابا پس عمو كجاست بابا بابا بابا *** چون اختران عشق ز هر سو به نیزه شد دانی چگونه آن سر مه رو به نیزه شد از بس شكاف زخم عمودش عمیق بود تنها سری بود كه ز پهلو به نیزه شد