نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نگو علی بگو پیمبر ترس افتاده بین لشکر ملائکه محو تماشا نشسته بر زین، علیاکبر مرحبا بر این جلال و جبروت تو میجنگی ذوق میکنه عموت واسهی شنیدن اذونِ تو جبرئیل از عرش میکنه هبوط ثمرِ پدر علی، قمرِ قمر علی صلوات بر محمد، صلوات بر علی به عقاب میره و به رکاب میزنه ضربهشو درست مثل ابوتراب میزنه زبونم الکن از وقارت اَبروهاته ذوالفقارت اذون میگی کنار خیمه رقیه ایستاده کنارت ای همه دلخوشیِ امام حسین ای عصای دست بابای حرم پسرِ لیلا، لیلای حرم با تو نورانیه شبهای حرم مَه محشری علی، خود حیدری علی هرکی میبینه تو رو میگه پیمبری علی به نقاب میری و به سپاه میزنی خیلیهاشونم فقط با یه نگاه میزنی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد