
رسیدی، به مهمانیِ گریههام بابا رساندی، به زخمِ دلم التیام بابا رسیدی، سلام بابا نبودی موی ما را دست آتش شانه میزد ندیدی هر که میآمد چه بی رحمانه میزد یکی سیلی یکی تازیانه میزد با گریه بابایی میگفتم میآیی (حسین حسین حسین جان) دمیده، در این کنج خرابه طلعت ماه رسیده، چرا «سر زده» مهمان من از راه چه دارد، یتیم جز آه یتیمی درد بی درمان یتیمی... آه... یتیمی اسیری و غم هجران یتیمی... آه... یتیمی شدم در کودکی بی سامان، یتیمی رویایم بابایم همراهت، میآیم (حسین حسین حسین جان) *** دوباره، تو را بابای خوبم، خواب دیدم دوباره، تو را روشنتر از مهتاب دیدم سبکبار، بی تاب دیدم مرا بوسیدی و گفتی بیاور چادرت را که بینم بار دیگر بر تنت میراث زهرا مرا بوسیدی و گفتی ماه بابا میدانم، بابایی، مهمانِ مولایی (حسین حسین حسین جان) شاعر: محمد مهدی سیار ***