
ناله میزنن اهل خیمه دور و برت تو مثل علی اکبری منم پدرت روی ماهتو میبوسم با گریه عمو چه عمامهای بسته مادرت به سرت راهیت کردم بری با چشم گریون میخونی تا رجز میلرزه میدون برو شاخ شمشادم برو تازه دامادم قدم میزنی قاسم یاد حسن افتادم حسن جانم حسن جانم حسن جانم دست و پا نزن دست و پام میلرزه عمو چه قدی کشیدی ای یادگار حسن تجسم میشه مدینه دوباره برام استخون سینهات شکسته ناله نزن رو خاکا پا نَکش جونم رو بردی پهلوی من تیر کشید تا نیزه خوردی زیر سم مرکبها شدی خوش قد و بالا شبیه غزل بودی قصیده شدی حالا حسن جانم حسن جانم حسن جانم ***