
دلشکسته و بیقرار آوردمشون برای فدات شدن بار آوردمشون بمونن براشون حرم مثل قفسه بذار تا که خواهر به داد تو برسه هل مِن مُعینت ببین آتیشمون زد آماده رفتنن عون و محمد بمونن حرم چی شه سهم تو غریبی شه نذار ببینن زینب بین دود و آتیشه حسین وای *** دلت داره غصه برادر میخوره به کارت نیان به خواهرت بر میخوره دست کم دو تا نیزه رو به جون میخرن دو تا نیزه هم تن تو کمتر میخوره تو هستی موقع افتادناشون میبینی که پر از نیزه است تَناشون اینا نیزه جات خوردن تناشون شده نیلی منم جای دخترهات داداش میخورم سیلی حسین جانم *** من بمیرم آقا که بیهوا زدنت با نیزه با شمشیر و با عصا زدنت افتادی رو خاک و نفس نفس میزدی من دیدم یه لشگر به دست و پا زدنت ای پادشاه غریب ای پارهپیکر ای شاه شیبالخضیب ای شاه بیسر رو نیزه سرت ای وای کو انگشترت ای وای با شمر و سنان میره کجا خواهرت ای وای حسین جانم ***