
ناخوش احوالم، خیلی سوخته پر و بالم یه سال و نیمه غرق روضهی گودالم شدم آواره، اشکام واسه تو میباره یادگار از تو، مونده یک پیرهن پاره خون دل خوردم، از داغ تو کم آوردم کنار جسمت، یک سال و نیمِ پیش مردم (وای زینب، وای زینب)۴ نفس آخر، فکر حنجرتم بی سر روی خاک بودی، پیش چشم من و مادر کارت و شمر ساخت من رو زیر لگد انداخت سفیده موهام من رو شوهرمم نشناخت دلمو سوزوند، قاتل با پا برت گردوند یه نفر اومد، نیزه توو دهنت گردوند (وای زینب، وای زینب)۴