
منت به من نهادی، دست مرا گرفتی بایك اشاره از من، هست مرا گرفتی بار گنه به دوشم، می گریم و خموشم آید صدای اصغر، از خیمه ها به گوشم خجلت كشم هماره، از بلبل مدینه گر تو كنی نگاهم، می بخشدم سكینه من قلب زینبت را، در این سفر شكستم رو در رویت ستادم، ره بر روی تو بستم من حرّ بی پناهم، محتاج یك نگاهم ای مظهر الهی، بر حر خود نگاهی اشك دو دیده ام را، آورده ام گواهی ریزد سرشك خجلت، پیوسته از دو عینم عالم همه بدانند، من كشته ی حسینم