نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما را دم آفتاب کشتند پیش رخ آن جناب، کشتند در گریه، شدیم کشتهی مست ما را وسط شراب کشتند رفتیم تصادفاً به زلفش ما را سر پیچوتاب کشتند میکشت به حکم دلبخواهی ما را نه سر حساب کشتند یکروز خود از ثواب مردیم یکروز سر صواب کشتند گشتیم هلاک نرگس او ما را به میان خواب کشتند گفتیم کجاست زندگانی ما را عوض جواب کشتند ما را وسط دو دیدهی خویش مابین دو نهر آب کشتند بر خاک چو شیشهای پر از عطر بر مقدم بوتراب کشتند اکنون که ملازمان رویش دل را پس این حجاب کشتند بنشینم و صبر، پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد