نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من جانِ جان به پیکرِ دینم من کوثر امامِ مبینم من طوبی بهشت نبوت من طایرِ خرابهنشینم گنجی نهفته در دل ویران عرشی به روی خاک زمینم باب الحوائج همه عالم باب المراد اهل یقینم از جانب خدای تعالی آرد سلام، روحُ الامینم تصویر فاطمه است جمالم نام حسین، نقش جبینم خون خدا حسین و به دستش انگشترم نه، بلکه نگینم بـا تارتار زلف پریشان در روز حشر، حبلِ متینم چشمِ امیدِ خلق به سویم گلبوسهی حسین به رویم بابا سه روز سه روز غذا نخوردم ستارهها رو میشمردم سیلی و تازیانه خوردم بابا جان بابا جان بابا رو دست من رَدّ طنابه هزار رحمت به خرابه داغِ من از بَزم شرابه بابا جان حجت کبرای روز محشرم هستی آن همه اصغر بودند، اکبرم هستی من مستحق دوزخم از کردههای خویش وا حسرتا اگر تو نبخشی گناه من هر صدایی که ز در میآید به گمانش که پدر میآید بابا امشبی را که تو مهمان منی به خدا خوبتر از جان منی ای پدر کاش به جای سر تو میبُریدن سر دخترتو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد