نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سینهام خستهی آه است الهی العفو حاصلم بار گناه است الهی العفو خجلت و شرمم از آن است که با موی سفید نامهام جمله سیاه است الهی العفو وای از آن روز هر عضو تنم بر گُنَهی در حضور تو گواه است الهی العفو پشتم از بارِ گُنَه خم شده و باز مرا به عطای تو نگاه است الهی العفو بارم از اول بوده گُنَه روی گُنَه وایِ من آخر راه است الهی العفو آنچه آوردهام امشب به درِ خانهی تو گریه و ناله و آه است الهی العفو گُنَه از کوه فزون است و توانایی من کمتر از یک پَرِ کاه است الهی العفو یأس بر دل ندهد راه و نگردد نومید آنکه را چون تو اِله است الهی العفو با همه جرم و خطار روزِ جَزا میثم را به عطای تو نگاه است الهی العفو من که به پای خود نرفتم بقیع بهر رضای خود نرفتم بقیع حسن حسینیه به پا کرده است بفیع را کرب و بلا کرده است روح حسن گفت کنارم بمان برای من از پسرانت بخوان سقّای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد