نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(روزم سیاه شده مثل شام عزات کسی نیومده، منم و بچّههات نماز آخره که میخونیم برات) ٢ (اللّهُمَّ لا نَعلَمُ مِنها الّا خَیرا) ٢ دیدی چجوری زهرامو کشتند، آه از دنیا من خونهخراب میشم با این غم، برگرد زهرا آی دنیا میبینی، دنیام از دستم رفت زانوهام بیجونه، زهرام از دستم رفت زهرام از دستم رفت ... خانومم، کنار تو آرومم ... مگه قرار نبود بمونی پیشِ ما خوشیِ حیدر و نمیخوان خیلیا برا همین سهبار زدنِت بیهوا (زخمایی رو که پنهون میکردی، دیدم زهرا) ٢ خیلی به تو زحمت دادم خیلی، نُهسال امّا اللّهُمَّ لا نَعلَمُ مِنها الّا خَیرا تنهای تنهامو، مأوام از دستم رفت چشمام تار میبینه، زهرام از دستم رفت زهرام از دستم رفت ... خانومم، کنار تو آرومم ... * * * * آخه غربت چقدر کسی از داغ تو نرنجید آخه غربت چقدر کسی مشکی برات نپوشید آخه غربت چقدر نه یه مجلس ختمی گرفتن برات نه یه پارچه سیاه زدن همسایهها دردشونو به کی بگن بچّههات؟ کار زمونهست خرمای ختم تو روی طاقچهی خونهست گلدون یاسِت وسط باغچهی خونهست کار زمونهست آخه غربت چقدر ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد