نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیدهام در کربلای دست تو، عالمی را مبتلای دست تو کربلا اینقدر شیدایی نداشت، بی تو و بی ماجرای دست تو علقمه در علقمه تکثیر شد، موج پژواک صدای دست تو دیدم از آغاز پایانی نداشت، قصۀ خونگریههای دست تو چشم من با گریه میبندد دخیل، بر ضریح با صفای دست تو هر که با دست تو دارد عالمی، من که میمیرم برای دست تو تا همیشه دست تو مشکل گشاست، ای خدا مشکل گشای دست تو اوفتاد از پا امام عاشقان، تا که خالی دید جای دست تو خم شد و برداشت و با احترام، بوسه زد بر پارههای دست تو آب پاکی روی دست آب ریخت، ای به قربان صفای دست تو ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد