
دخترم! گریهی تو پشت مرا میشکند بیش از این گریه مکن؛ قلب خدا میشکند چه کنی بر دل خود؟! آب شدی از گریه بغض سربسته از این حالوهوا میشکند تا که نشکستهای از غصّه، کمی راه برو که قدّوقامت تو زیر بلا میشکند باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا حیف! یکروز کسی دست تو را میشکند تو سیهپوش من و شهر به همدردی تو حرمت شیر خدا را همهجا میشکند کودکانت همه در پشت سرت میلرزند که در خانه، به یکضربهی پا میشکند میدوی پشت علی تا که رهایش نکنی ضربهای میرسد و آینه را میشکند بسکه دنبال علی رووی زمین میافتی دل، جدا؛ سینه، جدا؛ دست، جدا میشکند