
حیف از عمری که در راه گدایی نگذرد دل به هر کس غیر تو دادم، پشیمانم حسن چهارده قرن است پای سفرهات نان میخوریم تا ابد از سفرهداریِ تو حیرانم حسن هر کجا نام تو آمد، مادرت لبخند زد پس به اذن مادرت میگویم: ای جانم حسن... یک نگاهت سربهراهم کرده ای بابُالکرم من به لطف نام زیبایت مسلمانم حسن هر کجا نام تو آمد، مادرت لبخند زد پس به اذن مادرت میگویم: ای جانم حسن... رزق من افتاده امشب دست آقازادهات اینچنین در خانهی لطف تو مهمانم حسن رو به هر کس میزنم، آخر خرابم میکند من برای خونِ دلهای تو گریانم حسن پس به اذن مادرت میگویم: ای جانم حسن... جانم حسن، جانم حسن...