
تمام عمر ز داغت گریستم زهرا خدا گواست که با گریه زیستم زهرا به انزوایی غریبانه ی علی شب و روز چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا تویی که عزت و نامی به من عطا کردی وگرنه بی تو ندانم که چیستم زهرا نباشه غم که بگویم مدینه عشق من است من رهروم به طریق تو چیستم زهرا ز پا فکنده مرا با اهل معصیت امروز چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر اگر چه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا