
برکتِ نان بهخاطر حسن است شاطران از قدیم میگویند تاجرانِ بزرگ صبح به صبح زیرِ لب یا کریم میگویند سائل از شرمِ دَر زدن بیگاه خادم از خاکروبیِ درگاه بینیازند من نمیگویم آفتاب و نسیم میگویند نه دَری داری و نه دربانی نه پسِ هفت پرده پنهانی زائران حاجتی اگر دارند به خودت مستقیم میگویند مرقدِ سادهی تماشایی با تمامِ وجود تنهایی از تو با این وجود میترسند نردههای ضخیم میگویند خواستی تا بهخاطرِ زهرا نگذارند خَلق پا اینجا پس تو هم یک مدافعِ حرمی عقلهای سلیم میگویند **** کریم، کاری بهجز، جود و کَرم نداره آقام، تو مدینهست، ولی حرم نداره