
باز دوباره دَری میسوزه کوچهای پُر شده از نامرد پیرهمردی غریب افتاده نانجیبی دلشرو خون کرد بییار و یاوره، غریب و مضطره وارثِ درد و غصههای حیدره آتیش زدن به دَر، اَمون زِ دردهسر شدن یه عدهای به خونَش حملهور مدینه غرق سوز و آهِ آسمونش به رنگِ تازه شعلهها گُر گرفته انگار داره بازم بَلا میباره آقامونُ دارن، از خونه میبرن دستاشو بستن و تو کوچه میکِشن با ظلمِ بیحساب، میدن بهش عذاب با تازیوته پیرهمردُ میزنَن بیعبا و عمامه ای وای، افتاده یادِ جَدش حیدر بیقراره میونِ کوچه، واسه روضههایِ مادر اون مادری که سوخت، بال و پری که سوخت به زیرِ دست و پاها پیکری که سوخت اون پسری که سوخت، میخِ دری که سوخت میونِ هُرم شعله چادری که سوخت دیگه جونش رسیده رو لَب پابرهنه به پشتِ مرکب نانجیبا میدن آزارش زنده شد داغ عمه زینب نداره التیام، مصیبتهای شام اونا که اومدن برای اِزدهام اونا که رقصیدن، گوشواره دُزدیدن بُردن مُخدرات و مجلسِ حَرام اونا که رقصیدن، بهت میخندیدن بُردن مُخدرات و مجلسِ حَرام *** روضهی غمناک، نگاهِ ناپاک حرفهای بَد بهم میزد، یه مردِ هتاک نیستی ببینی تو این خرابه میخوابه دخترت رویِ زمینِ نمناک حالِ سه سالهات دیدنی شده، ای بابا شیرین زبونت رفتنی شده، ای بابا اَمون از محلهی یهود، ای بابا اَمون از سیلی و رُخِ کبود، ای بابا تو ازدهام، ملأ عام بُردن مارو میونِ شام نشون دادن تو ازدحام