با داغ مادرش غم دختر شروع شد
سیدمهدی میردامادپسندیدن8
بازدید8.8K
با داغ مادرش غم دختر شروع شد او هر چه درد دید از آن در شروع شد مادر به او كه پیرهن كهنه را سپرد دل شوره های زخمی خواهر شروع شد باور نداشت آتش این اتفاق را تا عصر روز حادثه باور شروع شد جمعه حدود ساعت سه بین قتلگاه تكرار قصه ی در و مادر شروع شد اینجا به جای میخ در و قامتی كبود این بار جنگ خنجر و حنجر شروع شد زینب بلند گریه كن اینجا مدینه نیست حالا كه سوگواری حیدر شروع شد نه باورم نمی شود این سطر ناحیه والشمر جالس ... سر و خنجر شروع شد می خواستم تمام كنم شعر را نشد یك غم تمام شد، غم دیگر شروع شد خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت زینب گریست، خنده ی لشكر شروع شد بس كن رباب سر به سر غم گذاشتی اصلا خیال كن كه تو كودك نداشتی