نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یه روز یه باغبون بود که خیلی مهربون بود یه باغی داشت که عشق زمین و آسمون بود یه روز یه عده گلچین گلخونش رو سوزوندن میون اونهمه گل سه چار تا غنچه موندن تو غنچه های لاله یه غنچه بود سه ساله همیشه غرق شبنم همیشه غرق ناله یه عده تو می رسیدن دنبالش دویدن الهی من بمیرم اونو رو خار کشیدن یه شب توی خرابه خواب بود و خواب گل دید صدای گریه ی اون به آسمونا رسید یه وقت تو گریه ها دید در خرابه واشد سر گل و آوردن خرابه کربلا شد سرو گذاشت رو زانوش زبون به شکوه وا کرد عزیز من گل من کی سرتو جدا کرد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد