یه روز یه باغبون بود
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن4
بازدید2.3K
یهروز یهباغبون بود که خیلی مهربون بود یهباغی داشت که عشقه زمین و آسمون بود یهروز یهعده گلچین گلخونهش و سوزوندن میونِ اون همه گل سه چارتا غنچه موندن تو غنچههای لاله یهغنچه بود سهساله همیشه غرقِ شبنم همیشه غرقِ ناله یهعده میرسیدن دنبالش میدویدن الهی بمیرم اونو رو خارا میکشیدن یهشب توی خرابه خواب بود و خوابِ گل دید سرِ گُلو آوردن صدای نالهی اون به آسمونا رسید یهوقت تو گریههاش دید سرِ گُلو آوردن سر رو گرفت رو زانو زبون به شکوه وا کرد عزیزِ من گلِ من، کی سرتو جدا کرد