
زخم از تیغ و از زبان دیدی ما به لب چوب خیزران دیدیم خندهها دیدهایم و هلهلهها بامها و نگاه حرملهها قصّه از سر بگیر ای دل من و به کف سر بگیر ای دل من ناله و سوز و ساز کافی نیست گریه خوب است و باز کافی نیست هدیهی من فقط نگاه تر است هدیهی عاشقانه دوست سر است سر اگر نیست وقف عاشورا چیست غیر از وبال گردن ما آنکه رزق حلال خورده کجاست آنکه سر را به او سپرده کجاست کیست یار حسین باشد و بس در کنار حسین باشد و بس باید آنکه دَم از حسین زند بوسه بر دست والدین زند