نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اونکه برای تو، همه هستیشو داده کنیز زینبم و مادر عّمر بن جناده پسرم اومده بعد از پدرش، جونشو بده برات راضیام هردوتاشون قربونی شن، به فدای بچههات چرا دلم نخواد، به راه تو فدا بشه بزار مثل باباش، شهید کربلا بشه دلا به عشقت اسیر، حسین نعم الامیر از همون بچگی با اسم تو و عشق تو شیر خورد تا که باز شد زبونش اسم تو رو روی لب آورد به جای لالایی هرشب کنار گهوارش موندم آقا امیری حسینٌ و نعم الامیر تا سحر خوندم اقا چرا دلم نخواد سهیم بشه تو کربلات آقا بزار خودم گفت پوشش کنم برات دلا به عشقت اسیر، حسین نعم الامیر پسرم راهی میدون میشی حالا مثل بابات مادرت رو پیش زینب رو سفید کن با رجزات روز غربت حسین فاطمه توی این سرزمینه نباید تا وقتی که ما زندهایم تو چشاش غم بشینه برو دلم میخواد به خون رها ببینمت پیش سر حسین رو نیزهها ببینمت دلا به عشقت اسیر، حسین نعم الامیر شاعر: محمدرضا رضایی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد