نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای علمدارِ کربلا عباس مردِ میدان هر بلا عباس پنجمین نورِ چشمِ فاطمهای تو حسینِ کنار علقمهای ای شفاعت به خون تو مدیون ای حسینیترین حسینیون بود جانت در اختیارِ حسین کس به این حد نبود یارِ حسین در جمال تو منجلی دیدند فاطمیّون تو را علی دیدند عشق به منتها تو هستی تو علی کربلا تو هستی تو به تو سرمایۀ ادب دادند عبدِ صالح تو را لقب دادند روزِ محشر که خلق میلرزند شهدا بر تو قبله میبرزند وان همه سر جدا و دست جدا پیکر پاره پارۀ شهدا در قیامت که عذر نپذیرند دستهای تو دست میگیرند دستهایت مدال عاشوراست سندی بر شفاعت زهراست معجزاتی که از وفا کردی کربلا را تو کربلا کردی به تو امید بسته بود حسین تا به جایی که این سرود حسین در صف تشنگان درخشیدی تشنگی را حیات بخشیدی تا قدم در کنار دجله زدی باز در دشتِ عشق حجله زدی دست در زیر آب تا بردی کس نگفته که جرعهای خوردی دل فُلک نجات را بردی آبروی فرات را بردی منکرِ فضل توست نالایق این بود درسِ حضرتِ صادق ای سلام خدا و هر چه که هست بر تو عباس ای شه بیدست تشنهام تشنۀ عنایت تو عاشقم عاشقِ زیارت تو رنج هجران کشیده میمیرم کربلا را ندیده میمیرم بهر من عطر کربلا بفرست خود گذرنامۀ مرا بفرست ساقیا تشنهام تو آبم ده بین سلام و مرا جوابم ده من مؤید غلام این کویم که به جز مدحتان نمیگویم بر مدیح تو افتخار کنم گر برانی مرا چه کار کنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد