ای رود حیف است از پی دریا نباشی عاشق شو تا زندانی دنیا نباشی دریا تو را بی تاب خواهد کرد ای رود ماندن تو را مرداب خواهد کرد ای رود عقل است میگوید بمان امّا تو برخیز برخیز با پیمانهای از عشق لبریز بگذار دنیا را به حال خویش بگذار تصویر اقیانوس را در پیش بگذار راهی آنجا شو که پاییزی ندارد دنیا برای عاشقان چیزی ندارد عاشق به غیر از کربلا جایی ندارد بی کربلا دنیا تماشایی ندارد ما آرزومندان به عشقش مبتلاییم عمریست از جاماندگان کربلاییم از جان گذشتن ادعا نه، پیشه ماست یا لینا کنا معک اندیشه ماست ما را به غیر از خون شرابی در سبو نیست یا لیتنا کنا معک یک آرزو نیست در بطن این جمله بسی راز نگفته است هیهات من الذّلة را در خود نهفته است یا لیتنا کنا معک یعنی سعادت یعنی شبیه حاج قاسم تا شهادت ما ملّت عشقیم، از نسل حسینیم در آرزوی لحظهی وصل حسینیم همچون نسیم آزاد در هر سرزمینیم با یکدیگر طوفان روز اربعینیم ما مرزهای بیهویّت را شکستیم از کربلا رو به طریق القدس هستیم ما زائر عشقیم و عالم زائر ماست یاد شهید القدسها در خاطر ماست بل هم اضلها این جنایت بی عوض نیست باور کنید این حرفها دیگر رجز نیست این حجم از خونخواری از روی جنون است دیگر از این پس بین ما میدان و خون است بر سنگ کوبیدیم جام زهرها را در پیش رو داریم خرّمشهر ها را شیطان بکوبد هر قدر بر طبل جنگش آیینهی ما را نخواهد دید سنگش آری حیات ما ممات ما سیاسیست دشمن بداند اشکهامان هم سیاسیست این موج را جز رفتن از خود ساحلی نیست جز بستر سرخ شهادت منزلی نیست نصرت نصیب ما شود تا صبر با ماست یا لیتنا کنّا معک تا قبر با ماست ای عشق، ای آیینه، ای دلدار زینب یا لیتنا کنّا معک سالار زینب آیینه چهل منزل کنار سنگ بودی ای سر به روی نیزه هم در جنگ بودی پشت سرت رفته است صدها کاروان دل ای سر کجا رفتی منزل به منزل از جلوهی تو کوه طور آتش گرفته از داغ تو قلب تنور آتش گرفته جسمت رها شد در میان دشت ای سر تو سر درآوردی چرا از میان تشت ای سر ما دل پریشانهای مظلومی غریبیم گریهکنان روضهی ابن شبیبیم یابن شبیب آخر چه شد انگشتر او جز خاک و خون چیزی نماند از پیکر او آن پیکری که جا به جایش، آه زخم است رویش ۱۹۵۰ زخم است میدانی آیا ماجرای بوریا چیست؟ یا اینکه معنای ذبیحا بالقفا چیست؟ یا بن شبیب امید آخر را بریدند بعد از سه ساعت عاقبت سر را بریدند دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد آری ان جلوه که فانی نشود نور خداست پرچم سلطنت افتاد کیان را ز کیان سلطنت، سلطنت توست که پاینده لواست نه بقا کرد ستمگر، نه به جا ماند ستم ظالم از دست شد و پایهی مظلوم به جاست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده است شهیدی که حیاتش ز قفاست دولت آن یافت که در پای تو سر داد ولی این قبا راست نه بر قامت هر بی سر و پاست ما فقیریم و گدا بر سر کوی تو ولی پادشاه است فقیری که در این کوچه گداست تو از اوّل سر و جان باختی اندر ره عشق تا بدانند خلایق که فنا شرط بقاست ***** گفت آیا یوسف زهرا تویی آن که من گم کردهام آیا تویی ای که نامت جان به عیسی میدهد قتلهگاهت بوی زهرا میدهد دیشب کنار پیکر پاکت چهها گذشت کین خاکها دهند هنوز بوی مادرم دیشب تمام فکر تو بودم ندا رسید زینب او پیش زینب است شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی اَو سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشــورا جمیـعاَ تَنْظُرونی کَیْفَ اِسْتَسْقی لِطِفْـلی فَاَبوا اَن یّرْحَمُونی آب طلب کردم ولی رحم نکردن ***** بر طفل و باب او تو جوابی نداد کس یک تیر هر دو را به سه پهلو جواب داد