
یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد کسی که بر سر خود سایهی اُمُّالبنین دارد به روی گنبد آنها به خط شعله حک کردیم که ایران گنبد زرد امیرُالمومنین دارد سلامیها و حاجیزادهها و باقریها را هزاران در هزاران پهنهی ایران زمین دارد بیندازید ساحرها طناب خود که پیرِ ما عصای حضرت موسی میان آستین دارد چه غم از این همه غم؟ رهبر ما را امامی هست که گوشش را به امرش لحظههای واپسين دارد حسین اینجاست، عاشوراست، آری صاحبی داریم که اینجا خیمهای با وسعت این سرزمین دارد اگر خاموش سازد خیمه را خالی نمیگردد که آن هفتاد تن، هشتاد میلیون جانشین دارد بلا بارید، امّا باز هم لطفش بلا را بُرد چه غم این مُلک دارد که امامی اینچنین دارد به سیم خاردار نفْس پا بگذار، خود بگذر که نفس افزونتر از این جنگها میدان مین دارد نه سجّیل و نه خیبر، نه شهاب و فاتح و فتّاح سلاح ماست این گریه، که سوزی آتشین دارد مُحرّم آمد و پیراهنی در عرش پیدا شد که خون تازهای از زخمهای آن و این دارد دوباره فاطمه زد صیحه و افتاد در گودال صدای یا بُنَیَّ روضههایی دلنشین دارد