نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آسمون داره برای من گریه میکنه پا به پای گریههای من گریه میکنه چشم من دیگه بعیده که وا بشه بابا عمه زینبم به جای من گریه میکنه گوشه منو داد موی منو باد از نفس افتاد دیگه رقیه روی منو چنگ سر منو سنگ آخ شده دلتنگ دیگه رقیه دستام سوخت بابا، پاهام سوخت بابا از بس گریه کردم، پلکام سوخت بابا ****** پا برهنه جا میمونمو پشت مرکبا باورم نمیشه که رو نیزس سر بابام من رو خاک ویرونه که خوابم نمیبره شد صدای تازیونه لالایه شبام دلش میگیره که پیره پیره باید بمیره دیگه رقیه نداره معجر روزای آخر شده کبودتر دیگه رقیه شبهای تارم، گریه شد کارم با برده فروشا، توی بازارم ****** دونه دونه آبلهی پاهامو میشمورم گریه میکنم میسوزمو غُصه میخورم جای دستاشونو میبینی روی صورتم جای چکمه هاشونو ببین روی چادرم قدش خمیده موهاش سفیده نفس بریده دیگه رقیه منو یه نامرد از مو بلند کرد آخ داره سردرد دیگه رقیه خون شد قلبم تا، بسته شد دستا رفتیم با چه وضعی، تو بزمه مستا **********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد