
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند دستهای پینه دارش استراحت میکنند نخلها ازغربت و بغض گلو راحت شدند مردم از دستِ عدالتهای او راحت شدند ای خوارج ، بهترین فرصت برای دشمنیست شمع بیت المال را روشن کنید ، او رفتنیست درد را با گریههای بی صدا آزار داد با لباس نخ نمایش ، کوفه را آزار داد مهربانی نگاهش حیف مشکل ساز بود روی مسکینها در دارالخلافه باز بود دشمنانش در لباس دوست بسیارند و او بندگان کیسههای سرخ دینارند و او سادگی سفرهاش خاری به چشم شهر بود مرتضی با زرق و برق زندگی شان قهر بود نیمه شبها کوچهها را عطرآگین میکند درعوض ، در حق او هر خانه نفرین میکند حرص اهل مکر ، از بنده نوازی علیست داستان بچههاشان بی نمازی علیست گام در راه فلانی و فلان برداشتند از اذانها نام او را مغرضان برداشتند جرم سنگینیست ، بر لب خنده را برجسته کرد چاهها دیدند مولا خستگی را خسته کرد جرم سنگینیست ، تیغ ذوالفقاری داشتن زخمها از بدر و خیبر یادگاری داشتن جرم سنگینیست ، از غم کوله باری داشتن مثل پیغمبرعبای وصله داری داشتن جرم سنگینیست ، بر تقدیر حق راضی شدن با یتیمان روزهای گرم همبازی شدن جرم سنگینیست ، جای زر ، مُقدر خواستن در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن جرم سنگینیست ، در دل عشق زهرا داشتن سالها در سینه داغ کهنهای را داشتن هیچ طوفانی حریف عزم سُکانش نبود تیغ تیز ابن ملجم قاتل جانش نبود پشت در ، آیینهاش را سنگ غافلگیر کرد زخم بازویی ، امیرالمومنین را پیر کرد