
کشتیِ پهلو شکسته بین موج غمها من حسینم که شده چشام برا تو دریا دل کشتیِ نجات گرفته باز تلاطم شده طوفان زدهی رنج و بلای دنیا حتی این دمِ آخری، دلشورهت برای منه میدونم که اشک چشات، واسه کربلای منه واسه غریبیِ پسرت، روضه میخونی مادر با گریههات خون میشه دلم، تو که میدونی مادر کارم به گودال نمیکِشه اگه بمونی مادر... شنیدم راه تو رو یکی تو کوچه بسته یه جوری سیلی زده که گوشوارهت شکسته پیچیده توی در و همسایه این خبر که بعد اون روز میخونی نمازتو نشسته میبینم ردّ ضربهی سیلیِ روی صورتت چند وقته که زخمش هنوز باقیه روی صورتت از روزگارِ بدون تو، خدا میدونه سیرم تا آخرش با غمِ تو، زانو بغل میگیرم کارم به گودال نمیکِشه اینجا برات میمیرم کارم به گودال نمیکِشه اگر بمونی مادر... اینقده غصّه نخور، که من کفن نمیخوام به خودت زحمت نده، که پیروهن نمیخوام حالا که از وطنت، خیری ندیدی مادر دیگه بعد رفتنت، منم وطن نمیخوام کاش قبل از جداییِ تو، از پیکر جدا شه سرم قتلگام همینجاست اگه، روی پات نباشه سرم تا وقتی زندهام روضهخونِ، کوچههای مدینم همینجا از بار غم تو، سنگین روی سینم کارم به گودال نمیکِشه داغ تو رو نبینم کارم به گودال نمیکِشه اگر بمونی مادر...