
منی که توی این شهر سلامم بی جوابه هنوزم روی دستم جای رد طنابه اما وقتی تو باشی همه دنیا بهشته نباشی رو سر من همه دنیا خرابه اگه تو بری خانومم بی تو من مظلومم از دیدنت چند روزه محرومه محرومم مگه اون دست با این صورت چه کرده میپوشونی صورتت رو نفسات هم چه سرده همه جونت پر درده دست نامرد چه کرده چی میشه فاطمه جان کنار من بمونی حرف رفتن نزن تو آخه خیلی جَوونی تو بری من میمیرم قاتلم میشه یاده خاطرات جسارت در و دیوار خونی تو همه کس و کار من جان من یار من رحمی به این حال من این حال زار من بچههات هم هنوز کوچیک و تنهان پر خواهش رو لب من التماس تو چشمام شد بریده نفس هام غم یاره تو چشمام اگه تو بری خانومم بی تو من مظلومم از دیدنت چند روزه محرومه محرومم