
ده روز دیگر گریههامان فرق دارد ده روز دیگر روضههامان فرق دارد ده روز دیگر ماجرا تغییر کرده ده روز دیگر روضهی ما فرق کرده ده روز دیگر نه حبیبی نه زهیری ده روز دیگر نه سعید و نه بریری ده روز دیگر خواهرش در اضطراب است ده روز دیگر در حرم قحطیه آب است ده روز دیگر در تب وتاب است زینب ده روز دیگر پیش ارباب است زینب ده روز دیگر این حرم سقا ندارد ده روز دیگر دختری بابا ندارد ده روز دیگر اکبر لیلا نمانده ده روز دیگر قاسم زیبا نمانده ده روز دیگر مادری در التهاب است خیمه به خیمه در پی یک جرعه آب است ده روز دیگر زین اسبی واژگون است ده روز دیگر پیکری در خاک و خون است ده روز دیگر راهی گودال گردم ده روز دیگر پیکری پامال گردد ده روز دیگر شمر برسینه نشیند از روی تل هم خواهرش زینب ببیند ده روز دیگر خواهرش زینب اسیر است ده روز دیگر رأس او بالای نیزه است ده روز دیگر روی پیکر سر ندارد ای وای من انگشت و انگشتر ندارد نمیدانم کجایی ای که از بیراهِ میآیی ولی آنقدر میدانم که با شش ماهه میآیی همین اندازه میدانم جدا از چارهات کردم چرا از خانهی زهرا تو را آوارهات کردم بگو تا کوفهی مولا کش ناخوش نمیآیی به سوی مردم نامرد مهمانکش نمیآیی اگرچه کوچه کوچه گریهها بر خواهرت کردم ولی امروز چندین بار یاد مادرت کردم همین که ریختند از در به راه شعلهور رفتم اگرچه طوعه بود امّا خود من پشت در رفتم نه شعله خاک هم بر چادرش دیگر نخورد آقا خدا را شکر در کوفه به رویش در نخورد آقا دلم هواتُ کرده منو ببر به کربلا حسین یاد چشاتُ کرده منو بخر تو رو خدا حسین اگه تو رو نبینم دق میکنم من میمیرم حسین وقتی دارم میمیرم سراغتُ هی میگیرم حسین