
دست دل میزنم به دامانت میسرایم برای چشمانت ای که رحمت شبیه باران را میچکد از میان دستانت عین آبی و من کویر ترین تشنه قطره های بارانت نظری ای جناب بسمالله تا شوم آشنای قرآنت من کیام تا فداییات باشم جان عالم فدای سلمانت عجز الواصفون عن صفتک ما عرفناک حق معرفتک (مولانا علی مولانا علی)۳ تاج لولاک روی سر داری شیر مردی امیر رو سرداری ذوالفقار آمد و خدا فرمود باید این را فقط تو برداری در حدیث آمده که پشت نداشت زرهی بر تنت اگر داری بی سبب نیست ترس دشمن تو اسداللهی و جگر داری (مولانا علی مولانا علی)۳ عجز الواصفون عن صفتک ما عرفناک حق معرفتک (مولانا علی مولانا علی)۳ حق هر آنچه که هست داد به تو هر چه که با هم است داد به تو شد مقدر تو دست حق باشی از زمانی که دست داد به تو خلق جنت تمام شد و خدا در آن را که بست داد به تو اختیار تمام عالم را از زمان الست داد به تو حق هر آنچه که هست داد به تو هست حق فاطمه است داد به تو (مولانا علی مولانا علی)۳ عجز الواصفون عن صفتک ما عرفناک حق معرفتک