عمه کمکم کن

عمه کمکم کن

[ داود قاضی ]
عمه کمکم کن - گیسومو ببندم
همین قدری که مونده روی سرم مومو ببندم
عمه کمکم کن - رو پاهام بایستم
تا معلوم نشه درد دارم - پهلومو ببندم

بابایی داره میاد // تا منو بغل کنه
کامم رو پر از شهد اَحْلیٰ // مِنَ العَسَل کنه

تموم میشه غصه ها // همه‌ی کبودیا
خوب میشه همه تاول پام // به همین زودیا

باز آروم - میخوابم پهلوش
بعد یک ماه من - سرمیذارم روی بازوش

 
واسه‌ی یه دختر - خار از پا کشیدن
راحت تر میشه تا اینکه نبینه باباشو یک شب
از غصه ی باباش - تا سحر بیداره
شبا تا خود صبح بد جور - میسوزه توی تب

عمه بذار بِت بگم // این دمای آخری
سخته توی صحرا گم بشه // خدایی دختری

توو تاریکی ترسیدم // خیلی بد شد احوالم
کاشکی نمیاومد  عمه جون / نانجیبی دنبالم
از اون شب - تاره این چشمام
میسوزه بد جور - تاولای روو دست و پام

منبع:موسسه ادبیات آیینی بی‌پلاک

پربازدید‌ترین‌های زمینه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های داود قاضی

نظرات