
عمه کمکم کن - گیسومو ببندم همین قدری که مونده روی سرم مومو ببندم عمه کمکم کن - رو پاهام بایستم تا معلوم نشه درد دارم - پهلومو ببندم بابایی داره میاد // تا منو بغل کنه کامم رو پر از شهد اَحْلیٰ // مِنَ العَسَل کنه تموم میشه غصه ها // همهی کبودیا خوب میشه همه تاول پام // به همین زودیا باز آروم - میخوابم پهلوش بعد یک ماه من - سرمیذارم روی بازوش واسهی یه دختر - خار از پا کشیدن راحت تر میشه تا اینکه نبینه باباشو یک شب از غصه ی باباش - تا سحر بیداره شبا تا خود صبح بد جور - میسوزه توی تب عمه بذار بِت بگم // این دمای آخری سخته توی صحرا گم بشه // خدایی دختری توو تاریکی ترسیدم // خیلی بد شد احوالم کاشکی نمیاومد عمه جون / نانجیبی دنبالم از اون شب - تاره این چشمام میسوزه بد جور - تاولای روو دست و پام منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک