
یکی دم مغرب موتو پریشان کرد با تن صد پارت یه ختم قرآن کرد اونی که از گودال سرتو بالا برد روی سر زینب صداشو بالا برد و إِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ نیزه فرو شد به تنت و إِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ چی بگم از اون کفنت جلوی نامحرما معذبم،من زینبم خواهر تو جلوی نامحرما معذبم، چی بگم از دختر تو جلوی نامحرما معذبم، چی بگم از حنجر تو خنجر نمیبره، هی ضریه میزنه هیچ کسی قربونی رو اینجوری سر نمیبره به سمت گودال، از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سرتو رو بردن، دیر رسیدم من یه گوشه گودال، مادرو دیدم من که رفته بود از حال، دیر رسیدم من افتان و خیزان و، نفس بریدم من سر تو دعوا بود، دیر رسیدم من تو اولین امیر بودی، که بین یک حصیر بودی واجب الاحترام بودی، که بین ازدحام بودی ای حسینم، ای حسینم ای ضیاء هر دو عینم عمه جانم، عمه جان قد کمانم عمه جانم، عمه جان مهربان رأس تو میرود بالای نیزهها من زار میزنم در پای نیزهها آه ای ستارهی دنبالهدار من زخمیترین سر نیزه سوار من نوحوا علیالحسین، نوحوا علیالحسین حسین، حسین...