نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا شقیقَ فوادی پیرهن کهنه نبود واسه تنِ تو زیادی بین خاک و شعلهها منتظر ابر و بادی من صدات زدم جوابمو به جز آه ندادی آخر تو رو کشتن همونا که برا اومدنت نامه نوشتن شمشیر کشیدی دیدم چقدر از بدنت تیر کشیدی هِی هلهله کردن آخه واسه کشتنت چقدر حوصله کردن (آی آی آی آی سوختم)۴ بیکس و یار نبودم تا به حال این همه بین جمع اَغیار نبودم این همه مدت اسیر کوچه بازار نبودم من به ناسزای شامیا سزاوار نبودم با پای برهنه سوارم کردن روی شترهای برهنه دیدی چه مسیری دارم میرم کوفه ولی با رختِ اسیری تنهام گذاشتی قرار بعدیمون رو توی شام گذاشتی (آی آی آی آی سوختم)۳ *** تو روایت داریم بیهوا میزدنت، با عصا میزدنت تو رو هر گوشهی خاک کربلا میزدنت تو روایت داریم مردها میزدنت، زنها میزدنت بچهها میزدنت، غریبا میزدنت رفقا میزدنت، آشنا میزدنت با غضب میزدنت، بیعدد میزدنت *** غوغا کردن برا بردنِ سرت دعوا کردن اِنّا عِلَیهِ راجعون شمر آمد از مقتل برون *** چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پارهپاره تن به خدا میسپارمت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد