بوی اصالت میده این شهر در و دیوارش از صبح برکت میچرخه تا شب توی بازارش خونههایی که خشتیه سفرههاشون بهشتیه چونکه فقط نون حلال تو سفرهشونه تو کوچههای شهرمون کوچههای آشتی کنون رو در خونهها هنوز دو تا کلونه یه کلون با یه صدای خیلی بد یه کلون با صدای خیلی ظریف اولیش برای مردای غیور دومیش برای زنهای عفیف شهری که چادر مادرامون قدمتش رو به تصویر کشیده شهری که سرپناهش یه عمره چادر مادرای شهیده من چادرم انتخاب خودم بوده تصمیم من رو حساب خودم بوده تو فاطمیه اگه مشکی میپوشم پس غیرتم رو به عالم نمیفروشم نمیفروشم هر کسی تاریخ و ببینه توی اون اوضاع مدینه حیای فاطمه مدافعِ امیرالمومنینه بهم میگن حجابِ تو برای خونوادهته من میگم اصلا بیایید فرض کنیم اینطوریه من اصلا آرزومه شبیه مادرم باشم واسم افتخاره مادر منم چادریه به کل عالم نمیدم یه نخ از این چادرشو سرم رو میدم نبینم روی زمین چادرشو این چادر ارث فاطمه است برا ما یادگاریه کی گفته اجباری میشه حجاب افتخاریه